
نوشیدمت ای باده ی نابم
مست توام ای عشق طوفانی
دنیا تمامش رفتنی اما
از جان من تنها تومی مانی
از مستی عشق تو هشیارم
میبینمت در کام هرجامی
ابرم که از هجر تو می بارم
آشفته حالم را تو آرامی
از مردنم صد سال اگر رد شد
از عشق تو یک دم نمی کاهم
روز قیامت اخر امد شد
من آخری جز تو نمی خواهم
مخاطب خاص❤️
شعر به قلم صباهرزندی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
جهنمِ دنیا
کاش می شد از کتاب تاریخجنگ و خون ریزی را بردارمجای این همه قتل وبی رحمیاندکی رحم و وفا بگذارمکاش می شد که نباشد جنگیهیچ خونی نچکد در دنیاآه اسم این جهنم دنیاستآه این زخم نگردد احیادوست دارم اما راهی نیستآدمی به غایتش بی رحم استدست روی دل دنیا نگذارکه تمام تن دنیا زخم است
برچسبها: صباهرزندی, صبا هرزندی, جنگ, شعر
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۴/۰۵ ساعت 17:9 توسط صباهرزندی
|
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
منکه در این شب تاریک پر از دلتنگیجگر غم زده ام سوخت ولی دم نزدم!موج دریا زده را نیست هراس از سنگیغم دل هر دو لبم دوخت ولی دم نزدمدر خیالی که به جز آه ندارد سودیچه بگنجد که دمی شاد شود؟کاش ای عشق، دمی محرم قلبم بودیتا دل بی نفسم از قفس آزاد شوداین همه آدم و اینقدر غم تنهایی!چه بگویم به که گویم که دل آرام شود؟کاش این غصه ی وحشی یک روزیا به پایان برسد یا که کمی رام شود!ای جوانی نکند در غم من آب شویباید آنگونه بخندم که تو هم شاد شوینکند غصه شوی،گم بشوی ،خواب شوینگذارم که از این غصه تو بر باد شویبه قلم صباهرزندیhttp://sabaharzandi.blogfa.com
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۲۹ ساعت 18:8 توسط صباهرزندی
|
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
آهسته ببار ابرک،حال دل ما خوب استاحوال بهارانم،خوب و خوش و مطلوب استاما چه کنم گاهی،لبریز شود صبرمپشت قدمت ابرک،ماهیست که آشوب استمثل سخنانش نیست انگار کسی اینجامی سوزی وپیدا نیست فریاد رسی اینجادر سوختن وماندن برزخ شده ای اماچون ماندی و رنجیدی صدبار بسی اینجابگذار ببندم لب،ساکت بشوم این باراز دیده ی من گریه،درخواهش تو اصراراز گفتن و تعریفم سودی نشود عایدجز اینکه دهم خود را در بار صدم آزارپیوسته ببار ابرک،دیگر نشوم آرامبشکن قدحم ساقی،دیگر نخورم این جامباور نکنی ابرک،حال دل ما خوب استجز شادی و آبادی هرگز نشود فرجامپیوسته در این قصه آشوبم و تبدارمبا اینکه دلم دریاست ،من غرق در افکارمخواهی بشوی باران خواهی بروی آسانباران بشوی یانه ،من یک تنه می بارم!شعر از:صبا هرزندیوبلاگ صبانوشتhttp://sabaharzandi.blogfa.com/
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۱۷ ساعت 23:36 توسط صباهرزندی
|
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
باران بشوم چتر شدن را بلدی!با بهار دلم هم عطر شدن را بلدی؟من پریشان شده ام در طی این بحران هاگر جمله شوم،سطر شدن را بلدی؟همسایه شوم دور شدن را بلدیتاریک شوم نور شدن را بلدی؟گر قیامت بشود قصه ی قلبم آیابا کمی عشق تو محشور شدن را بلدی؟شمع خاموشم و پروانه شدن را بلدی!چشم پر گریه شوم شانه شدن را بلدی؟آشیانم که به اندوه و غمت ویران شدهم مأمن و هم خانه شدن را بلدی؟آتش بشوم آب شدن را بلدی!بیدار شوم، خواب شدن را بلدیتا به دنبال تو باشم یک روزگوهر ناب شدن را بلدی!ای تو ای عمر تو تبدار شدن را بلدیکوتاهی و کشدار شدن را بلدی!با دل غمزده ی ما تو کمی راه بیاهجری و لحظه ی دیدار شدن را بلدی؟!صبا هرزندی
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۱۶ ساعت 2:9 توسط صباهرزندی
|
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
آسوده وخندان پی این رنج دویدیم!در این ره دشوار به جز رنج ندیدیمآنقدر به چهره همه لبخند زنانیمانگار نه انگار فقط رنج کشیدیم!افکار پریشان مسلح به غم یاراندیشه ی پر رنج تورا کرد گرفتاررنجیدی وخندیدی و پیوسته دویدیدر دام خود افتاده پی رنجش افکارهر روز به اُمّید تحول به تلاشیدر کوشش اینی که نباشی متلاشیحتی تو خودت هم به خودت سخت گرفتی!تا در طلب بنده ی معبود نباشیبه قلم:صباهرزندی
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۱/۰۷ ساعت 3:35 توسط صباهرزندی
|
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
لبخند بزن تا نکنم رسوایت!آهسته به قلب خسته ام غممی گفتهرجا بروی سایه شوم دنبالتپیوسته به چشم بسته ام هم می گفتپر بسته به پرواز خود اندیشیدمغمناک ولی معجزه ی رویا بوداین بار که پروانه شدن را دیدمچون تازه ترین حادثه ی دنیا بوددل بسته ی خویشم نه به دنبال کسیمن که در پیله ی آرام خودم دلشادماینک آسوده ترین آدمک شهر منم!اینک از غصهو اندوه جهان آزادم
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۱/۲۴ ساعت 0:2 توسط صباهرزندی
|
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
سرّ دل با که توان گفت کسی محرم نیست!غربتی در دل من هست که در عالم نیستسالها در پی خود گشتم و گشتم امایافتم جسم نحیفی که در آن قلبم نیست!تیر آخر به خطا رفت چه میدانستمدل اگر سوخته باشد که برآن مرهم نیستقصه طولانی و پر راز و نیاز است ولیخسته و بی رمقم حوصله ی شرحم نیست!غم وفایش به همه عالمیان می ارزدچه جهانیست که آبادتر از این غم نیست؟!کاش میشد که به پرواز سپارم خود رامال پروازم و جای دلم این عالم نیست!صبا هرزندی
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۶/۲۴ ساعت 18:4 توسط صباهرزندی
|
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
در خلوت آرام دلم نقش کسی نیستجز سایه ی غم باب دلم هم نفسی نیسترویای حریریست به یغما نرود کاشزندان عجیبیست که در آن قفسی نیستآسوده نبودیم از این گردش گیتیاندوه که جز گردش آن راه پسی نیستفریاد نکن ای دل دیوانه ی عاشقخاموش بمان حال که فریاد رسی نیستصد شکوه کنی پیش خدا روز قیامتخاموش بمان حال که بانگ جرسی نیستچون آب زلالی و بیابان شده قلبت؟آباد که در خاک دلت خار و خسی نیستشعر به قلم صبا هرزندی
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۴/۲۰ ساعت 1:32 توسط صباهرزندی
|
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی