
منکه در این شب تاریک پر از دلتنگی
جگر غم زده ام سوخت ولی دم نزدم!
موج دریا زده را نیست هراس از سنگی
غم دل هر دو لبم دوخت ولی دم نزدم
در خیالی که به جز آه ندارد سودی
چه بگنجد که دمی شاد شود؟
کاش ای عشق، دمی محرم قلبم بودی
تا دل بی نفسم از قفس آزاد شود
این همه آدم و اینقدر غم تنهایی!
چه بگویم به که گویم که دل آرام شود؟
کاش این غصه ی وحشی یک روز
یا به پایان برسد یا که کمی رام شود!
ای جوانی نکند در غم من آب شوی
باید آنگونه بخندم که تو هم شاد شوی
نکند غصه شوی،گم بشوی ،خواب شوی
نگذارم که از این غصه تو بر باد شوی
به قلم صباهرزندی
http://sabaharzandi.blogfa.com
ما را در سایت اشعارونوشته های صباهرزندی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 21